|
|
|
|
|
سلامی گرم به وجود نازنینتان امروز یک کمی دیر آمدم چون داشتم غذایی متفاوت می پختم!!! دفعه اولم بود . یک غذای جنوبی که خیلی ها دوست دارند ولی من تا حالا درست نکرده بودم. ..... ماهی. اگه گفتید اسمش چی بود؟ خوب زود میرم سر اصل مطلب. عرضم به حضور انورتون که بنده دیشب اون برنامه را دیدم البته نه کامل چون ساعت ۱۰ شبهای برره داره ، منم که مخلص برره ای ها نمیشه نبینم. خلاصه اون یکساعت که دیدم ، فهمیدم که فقط مسلمانهای افراطی نیستند که میگن هرکی مسلمان نباشه میره ته ته جهنم نه بابا ، بعضی از مسیحی ها هم (Evangelicals) همین عقیده را دارند . این پاستور محترم گفت هرکی به مسیح اعتقاد نداشته باشه میره جهنم. دست منم نیست خوب میره!! بابا ایول چه اعتماد به نفسی . اونا که میرن اینام که می رن پس بقیه چی؟ یکی از کارهای خوبی که این سفرم به ایران کردم این بود که چمدانم را پر از خوراکی نکردم عوضش کلی کتاب آوردم . چند تاییش را هم خواندم ولی فکر کنم سلیقه من و پسری که توی کتابفروشی کار می کرد عین هم نیست!! از این بین کیمیا خاتون خیلی قشنگ است . توصیه می کنم حتما بخوانید. حتما حتما. یکی که انتخاب خودم بود و شاهکار بود سمفونی مردگان عباس معروفی است. من پس از خواندن این کتاب حداقل 1 هفته تو کما بود. هیج حسی نداشتم . خلإ(ببینم این درسته؟). بی حس شده بودم. شاهکار است بخونید اینم حتمآ حتمآ . حالا دارم کتاب "باور های خیس یک مرده " را میخوانم مال محمد محمد علی . تا اینجاش که بد نبوده . هر وقت تمام شد میگم که چطور بود . الان دقیقاً 7 تا کتاب دیگه دارم . ولی انقدر خسیسیم میاد که حد نداره. یواش یواش میخونم . هفته ای یک کتاب. راستی اگه کتاب خوبی سراغ دارید بگین تا برام بفرستند(شما را نمیگم ها خانواده نازنینم را میگم) . اینم یک جمله قصار از وسط یک مجله: قشنگ بود نه؟ پیوست.۱. راستی شب یلدا همگی مبارک . یادم رفته بود امیدوارم این طولانی ترین شب سال برای شما شبی سرشار از خوشی ها باشد . ایام به کامتان. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 10:2 بعد از ظهر به قلم پروانه
|
|
||
|
|
|
|
|
به قول تهران در برنامه زندگی د ...ر...و....د امید دارم همگی خوش و خرم باشید. مرسی از همدلی هایتان خیلی به دلم چسبید. خودتون را برای یک پر حرفی طولانی آماده کنید. نمیدونم تا حالا گفتم یا نه ولی من خیلی خیلی توی اینجا غریبم و بیرون از خانه زندگی معاشرتی فعالی ندارم! در خانه یا کتاب میخونم یا پای کامپیوترم یا تلویزیون. حالا بعدا میگم رابطه من با تی وی چطوره ولی الان بگم که یکی از برنامه های محبوب من اسمش هست the view این برنامه را خیلی دوست دارم چون دیدگاه های متفاوتی را ارايه(هر چی گشتم همزه پیدا نکردم ولی عوضش ویرگول پیدا شد) می دهد. باربارا والترز یکی از مجریان این برنامه است که هر روز هم نمیاد. امروز در این برنامه صحبت از برنامه ای بود که امشب ساعت نه پخش میشود به نام :بهشت،کجاست ؟ ما چطور به آنجا میرسیم در این برنامه این خانم به کشورهای مختلف سفر کرده و بامعتقدان به مذاهب مختلف صحبت کرده تا درباره بهشت و عقیده آنها به نتایجی برسد. او میگوید: از ده نفر امریکایی نه نفر به بهشت معتقد هستند. او با دالایی لاما مصاحبه ای داشت و ایشان اظهار به تناسخ کردند و معتقد بودند که نه تنها انسانها بلکه حیوانات هم با کار خوب کردن دوباره برای زندگی بهتر به زمین باز خواهند گشت. او معتقد بود سگهای خوب و فداکار در زندگی بعد به زمین باز خواهند گشت حتی به شکل انسان.
در مصاحبه ای با فردی به نام امام فیضل رایف بنیانگذار یک مرکز اسلامی. ایشان اعتقاد داشته که بعد از این دنیا به بهشت میروند و زندگی واقعی در آنجا شروع میشود. مطابق بر اعمالمان در آن دنیا خوشی خواهیم کرد. مزه واقعی س.k.س(اینطور نوشتم که کسی اینو سرچ کرد اینجا نیاد چون بدردش نمیخوره شما بچسبونش به هم) (الان بعد از ۲۰ روز عوضش میکنم یک نفر همینطوری سرچ کرده اومده اینجا عجب ملتی پیدا میشوند)و شراب و غذاهای خوشمزه و همه آن چیز هایی که لذت بخش هستند بدون اثر منفی در آنجا یافت میشود! در مصاحبه ای با یک بمب گذار در زندان اسراییل، این زندانی اظهارکرد که برای رفتن به بهشت این کار را کرده است و صراحتا میگفت یهودی ها همه به جهنم میروند مسلمانها به بهشت. باربارا از او سوال کرد که من مسلمان نیستم من چی ؟ گفت میروی جهنم! گفت پس باید جهنم خیلی شلوغ باشد. خندید و گفت بله هست! خوب این بخشی از این برنامه بود که امروز گوشه های جالبش را نشان دادند . کل این برنامه ساعت 9 شب شبکه abc است . کسانی که در ایران هستند میتوانند به این آدرس بروند و گزارش کوتاهی را بخوانند.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 9:4 بعد از ظهر به قلم پروانه
|
|
||
|
|
|
|
سلام سلام به همه اونایی که یواشکی میان اینجا و میرن. جونم براتون بگه که در غربت کمتر پیش میاد که ما جشنی شادی مهمانی داشته باشیم. علّت هم زیاد کار کردن است به این صورت که اکثر آدمایی که من میشناسم شنبه یکشنبه سرکار هستند و روزهای مختلف آف هستند پس روزهایشان بالطبع به یکدیگر نمیخورد و در نتیجه دید و بازدید و جشن مشن چی؟ هیچی یخدو. ولی خوب ما بالاخره دیشب یک تولّد رفتیم تولّد یکی از عزیزان من بود در غربت , که اونا هم بسلامتی امروز مهاجرت کردند به یک ایالت اونور امریکا. خدا شانس بده ,البته همینه دیگه. حالا دیگه من اینجا هیچ فامیل ندارم . خدا را شکر !!! هر چی دلت میخواد سرم بیار من که اعتراض هم بکنم که فرقی نمیکنه. جنابعالی اون بالا با خدم و حشمت نشستی فقط داری نقشه میریزی دور و بر منو خالی بکنی . اشکال نداره بالاخره شاید یک روز یکی از فرشته هات دلش برای من سوخت. خلاصه امروز داشتم خاطراتم را مرور میکردم یاد تورهایم به دی سی افتادم . آخه میدونید چیه ؟ چون ما نزدیک پایتخت زندگی میکنیم هر کی میاد پیش ما روز اول می بریمش دی سی و تور بهش میدهیم. یک چیز جالب برای من این بود که تمام کسانی که تا حالا آمده اند (از ایران) کاخ سفید و کنگره را با هم اشتباه میگرفتند و دلیل آنهم خیلی ساده است : در تلویزیون ایران هر موقع که میگویند سخنگوی کاخ سفید سریع عکس کنگره ملی را نشان میدهند. خوب من برای این که دیگر کسی مثل من و بقیه گول نخورند چند تا عکس از دی سی گذاشتم تا همه ببینید. این شما و این واشنگتن دی سی.:
این کنگره ملی آمریکا است نه کاخ سفید.
این هم کاخ سفید محل اقامت رییس جمهور امریکا . این منظره از درون حیاط پشت کاخ سفید گرفته شده. اکثر توریست ها پشت میله ها ایستاده اند و عکس میگیرند.
این هم جلوی کاخ سفید است. خیابان( فکر کنم) Pennsylvania است
این هم برج یادبود واشنگتن Washington monument
این هم نمای نزدیک برج . راستی می بینید سنگها دورنگ هستند. من شنیدم که زمانی که امریکا در جنگ بوده (نمیدونم کدام جنگ جهانی) ساختن این برج متوقف شده و پس از جنگ دیگر از اون سنگها پیدا نکردند.( راست و دروغش را من نمیدونم) این آخرین عکس را میگذارم خیل قشنگ است شاید بعدا عکس بیشتری گذاشتم
ماه بر فراز یادبود لینکلن . برج واشنگتن و کنگره |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 6:55 بعد از ظهر به قلم پروانه
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلامی گرم از پایتخت سرد سرزمین شیطان بزرگ خوب که هستید انشالله. منم خوبم دیشب با یکی از دوستان وبلاگی ام چت کردم . هنوز بهش نگفتم تو اینجا دارم برای خودم پرحرفی میکنم. ولی حتماً بهش میگم. خیلی خیلی گله.
عکسی که در بغل می بینید جلد newsweek این هفته است و رویش نوشته است دنیای بوش. نیوزویک را که ورق میزنی صفحه 30 مقاله ای است از دونفر به نامهای Evan Thomas & Richard wolffe به نام بوش در حباب. اینطور شروع میشود که که بوش حلقه اعتماد بسیار تنگی(کوچک) دارد که از آن بسیار هم راضی میباشد. اما اعضای هر دو جناح در حال متقاعد کردن او هستند که بتواند فراتر از دیوارهای کاخ سفید را هم ببیند و ..... . جایی دیگر نوشته بوش منزوی ترین رییس جمهور در تاریخ مدرن می باشد یا اینکه در رژیم جورج بوش عدم موافقت به شکل عدم وفاداری دیده میشود و هزاران نظرات دیگر درباره او. وقتی این عکس را دیدم و این مقاله را به یاد مملکت خودم افتادم. من نمیگم اینجا آزادی مطلق است و هر کی هر چی دلش بخواد میگه نه اصلا اینطور نیست اما آزادی نسبی در چهارچوب قانون وجود دارد مخصوصا برای روزنامه نگاران. روزنامه نگاران با هواپیمای ارتشی و باربری جابجا نمیشوند. روزنامه نگاران حریم دارند. روزنامه نگاران جزو طبقات اجتماعی بالا می باشند. امسال شاهزاده چارلز و زنش (آخ که من چقدر از این کامیلا بدم میاد) برای باربارا والترز (ژورنالیست) معروف امریکایی کارت کریسمس با دست خط خود فرستادند. در کشور من روزنامه نگاران با تدبیر مقامات شهید اعلام میشوند و حق دارند پس از آن به بهشت بروند.درهمین مجله در صفحه ۴۰ شخصی به نام فرید ذکریا مقاله ای با همین بحث درباره بوش نوشته است . او (که از اسمش پیداست باید خارجی باشد ) به راحتی بوش را نقد میکند و میگوید سفرهای خارجی بوش به گونه ای طراحی میشود که او کمترین تماس را با مردم کشور مورد نظر داشته باشد.به این میگویند آزادی در روزنامه نگاری و اظهار نظر. آیا فردا در روزنامه ها میگویند جناره آقای ولف یا ذکریا در جایی پیدا شده است؟ . امید دارم روزی در کشور من همه به برابری و آزادی این حق اولیه انسانهای دنیا برسند. به امید آزادی در سراسر دنیا تا پر حرفی بعد خدانگهدار |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 8:59 بعد از ظهر به قلم پروانه
|
|
||
|
|
|
|
MANDARIN DUCK آخه تو رو خدا ببینید این چقدر خوشگله؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 2:41 قبل از ظهر به قلم پروانه
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام سلام و صد تا سلام بر همگی بابا جان منو کلافه کردید با ای میل های بسیارتان!!!!! خیلی خوشحالم که اینجا برگشت. درسته که کسی اینجا را نمیخوانه(با بغض بخونیدش) ولی من هنوز خیلی امیدوارم که بالاخره یکی میاد با من چاق سلامتی میکنه بعد ما خاله بازی میکنیم و مهمونی میریم. تا حالا دقت کردید با هر هنرپیشه ای که مصاحبه میکنند .اولین سوالی که میکنند اینه که :جناب شما هنرپیشگی را از کجا شروع کردید. و بیشتر اونا تند میگن بله ما ازبچگی این کاره بودیم توی خانه مامان بازی میکردیم بعد توی مدرسه بازی کردیم. گروه تئاتر داشتیم. بعد دیگه .... . خوب حالا من یک سوال دارم مگه همه بچه که بودند بازی نمیکردند . من که یادم میآد با دختر همسایه کلی بازی میکردیم . مبل هایمان را بر عکس میکردیم, روش چادر میکشیدیم میشد خانه, بعد بازی میکردیم . حالا نمیدونم چرا من همیشه شوهر بودم؟!!! شاید اون بیشتر زنّیت داشت ؟ نمیدونم. ولی خوب همه ما کمابیش همین کارا رو میکردیم .میگم پس چرا من هنرپیشه نشدم. حقّم را خوردند؟! راهم را گم کردم؟! راستی چی شد؟! خوب حالا من میگم بابا جناب هنرپیشه اینکار را که همه میکردند, تو رو خدا هی کارهای بچه گی را به رخ همه نکشید. مثل آدم بگید من علاقه داشتم به اینکار و تحصیل کردم یا نه تجربی کار کردم. به نظر من این جواب خیلی بهتر از شروع در بچه گی است . حداقل منطقی تر است. شما نظرتون چیه؟ ای خوانندگان ناپیدای من تا پر حرفی بعدی خداحافظ شما پیوست.۱. یک چیزی بگم لال از دنیا نرم . من میدونم تا حالا دو نفر از ایران اینجا را دیدند . امیدوارم بازم بیایید. قهوه مهمان من. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 9:6 بعد از ظهر به قلم پروانه
|
|
||
|
|
|
|
|
یک سلامی دیگه به خودم چون هنوز هیشکی سر از اینجا در نیاورده. حالا اگه کسی آمد به اینجا سلام را برداره برای خودش. سلام به هرکی که اینجا میاید. عرضم به حضور مبارک خودم و خواننده های احتمالی اینکه من دیشب از شدت ذوق زدگی خیلی دیر خوابم برد. اما چه خوابی تا صبح خواب وبلاگ دیدم . خواب دیدم وقتی اومدم توی کامنت دونی ام یک شماره تلفن بود . زنگ زدم یک آقایی گوشی برداشت گفتم آقا شما با کامپیوتر کار میکنید؟ گفت نه ! ناامید داشتم گوشی را میگذاشتم که زود گفت ولی خانمم کار میکنه گفتم میشه باهاشون صحبت کنم گفت بله چرا نمیشه و گوشی را داد به خانمه و من دیگه از شدت هیجان به تته پته افتادم....یادم نیست بقیه اش را ولی فکر کنم خیلی قربان صدقه هم رفتیم. (آدم به این ندید بدیدی نوبره نه؟ ) خلاصه صبح آمدم دیدم نه بابا هیشکی اصلاً خبردار نشده. خوب اینو ولش کنید. یک خبر خوب اینکه داره برف میاد. من عاشق برفم. یعنی به نظر من خداوند زیباتر از برف چیزی را خلق نکرده(حالا اون خوانندگان احتمالی نیان بگن خداچی ؟خلق چی؟ )داشتم میگفتم داره برف میاد و من دارم لذت میبرم . نوش جونم. خوب من رفتم گفتم که پرحرفم. تا پرحرفی بعدی خدا نگهدارتان. پیوست.۱. امشب ساعت ۷:۳۰ تلویزیون NBC برنامه ای درباره ایران داره .میخواهم از الان که ساعت ۵ است تا اون موقع دعا کنم که اسم و شکل ا.ن را نه ببرند نه نشان دهند. از ناراحتی دل پیچه گرفتم. آخه درسته؟ کجای دنیا ملتی از درّ افشانی های رییس جمهورشون وحشت دارند؟ من رفتم دعا کنم خداحافظ. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 11:29 قبل از ظهر به قلم پروانه
|
|
||
|
|
|
|
|
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جاییست ................ پروانه خانم گل بلبل هستم.شعر بالا محبوب ترین شعر من است. خیلی دلم میخواست همه شعر را بنویسم ولی گفتم همه بلدند, کی حوصله داره بخونه. میدونید چیه؟ من همیشه احساس میکنم غربت همان پشت هیچستان است. اینجا هیچکس هیچکس را نمی شناسد.حداقل من هیچکس را نمیشناسم . قیافه ها هنوز برام عادی نشدند. راستی من ۳ سالی میشه که وبلاگ می خونم. تا حالا چند دفعه وبلاگ درست کردم دقیقاً ۲۰ دقیقه بعد حذفش کردم. حالا قول نمیدم این یکی تا کی دوام داشته باشه.امشب نمیخوام پرحرفی کنم. یک بار نوشتم یک دکمه را زدم مطلب پرید, این دفعه بپره چیغ میزنم .گوشاتونو بگیرید. تا پر حرفی بعد خدا نگهدارتان پیوست.۱. بابا یکی به من بگه چی را کلیک کنم که پست بشه. کسی صدای منو میشنوه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 8:4 بعد از ظهر به قلم پروانه
|
|
||