|
|
|
|
|
آنچه که همیشه در غربت از آن می ترسیدم به سرم آمد. ترسو ترین آدم روی زمینم و مامانم همیشه می گفت : از هر چی بترسی نصیبت می شه ، و شد . همیشه می ترسیدم پشت یکی از زنگ های تلفن یکی نشسته که به من خبر بد بده .. از لغت out of area حک شده روی تلفن متنفر بودم و به راستی بالاخره شد آنچه نباید می شد . بالاخره آن تلفن لعنتی آمد . آن دلهره به پایان رسید و جایش را به غم مفرط داد. بالاخره از پشت تلفن آنچه را که نباید می گفتند را شنیدم و یک هو فروریختم . آوار جسمم و روحم را تا مدتها می شد روی زمین دید. قدرت از زمین برخواستن و تفکری دیگر زیاده از حد قدرت درونی من بود. حالا دومین روز است و من می توانم روی پاهایم بایستم و با سلولهای خاکستری ام فکر کنم . آن تلفن را زدند و خبر ناخوشی بابا را دادند . بابا دوباره مریض است . این بار دیگر بلدم . برای پدرم دعا کنید. به شدّت به دعا و انرژی مثبت شما نیازمندم . بارها اثرش را دیدم و این بار هم تقاضایش را عاجزانه دارم . امروز با یکی از دوستان صحبت کردم . پیش آمدی برایش پیش آمده که برای مدّتی مشکل خودم یادم رفت . درد این دختر مهربان یکی از کابوسهای همیشگی من است . ممنونم .. از همگی ممنونم ..
پیوست.۱. فردا شد امروز و نتیجه نیامد. فردا میاد انشالله . مرسی از ده دوست خوبم . اسم های مهربان شما را هیچگاه از یاد نخواهم برد. شاید تنها ده نفر در این دنیا به داد من رسیدند .. ممنون ..به تمام غصه ها درگیری های عقیدتی هم اضافه شده ... من کار خودم را می کنم .. حتی به قیمت رفتن به ایران .. من زیر بار عذاب وجدان نخواهم رفت ... تنها نقطه روشن این قضیه همدلی آقای مربوطه است . هیچ لحظه در تمام زندگی مشترک این گونه ممنون و قدردان درک و فهم بالایش نبودم تو همه چی مثل کوه پشتم ایستاده .. این لحظات را هرگز از یاد نمی برم . پیوست.۲. معجزه دعا را دیدم . غدّه بدخیم رفع شد . حالا تنها جراحّی کوچکی به همّت شنت همیشه فداکار می ماند که آنهم با دعای خیر شما حتماْ به خیر و خوشی تمام می شود.. بقدری خوشحالم که الکی می خندم. اوّلین بار بود که نمی خواستم بیام ایران ولی الان که نمیام کلی دلم سوخت ولی خدا را شکر که همه چیز به خیر گذشت .. انقدر خوشحالم که دلم می خواست یک آهنگ شش و هشت بگذارم ولی وقتش نیست .. من برم برای دل خوشحال خودم بخندم .. راستی بابا جونم فردا توّلدته ... تولّدت مبارک .. امیدوارم صد سال دیگه هم زنده باشی و سایه ات بالای سر ما باشد .. تولّد عید شما مبارک ... یک سوال فنّی: به نظر شما اگر آدم به جای جشن توّلد ، بابایی خوب که یادش نمیاد توّلدش است را بفرسته برای عمل خیلی بده ؟؟؟ عذاب وجدان گرفته ایم ولی به رومون نمیاریم از بس بی حیاییم ما !!!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 0:17 قبل از ظهر به قلم پروانه
|
|
||