تبليغاتX
پشت هیچستان - معجزه دعا
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همّت کن ------------ و بگو ماهی ها،حوضشان بی آب است
آنچه که همیشه در غربت از آن می ترسیدم به سرم آمد. ترسو ترین آدم روی زمینم و مامانم همیشه می گفت : از هر چی بترسی نصیبت می شه ، و شد . همیشه می ترسیدم پشت یکی از زنگ های تلفن یکی نشسته که به من خبر بد بده .. از لغت out of area  حک شده روی تلفن متنفر بودم و به راستی بالاخره شد آنچه نباید می شد .

بالاخره آن تلفن لعنتی آمد . آن دلهره به پایان رسید و جایش را به غم مفرط داد.
بالاخره از پشت تلفن آنچه را که نباید می گفتند را شنیدم و یک هو فروریختم .

آوار جسمم و روحم را تا مدتها می شد روی زمین دید. قدرت از زمین برخواستن و تفکری دیگر زیاده از حد قدرت درونی من بود. حالا دومین روز است و من می توانم روی پاهایم بایستم و با سلولهای خاکستری ام فکر کنم .

 آن تلفن را زدند و خبر ناخوشی بابا را دادند .
آن تلفن را زدند و خبر احتمالی عمل را دادند .
آن تلفن را زدند و شیشه ترس مرا شکاندند.

بابا دوباره مریض است .


دوباره همان جراحی و پشت در اطاق عمل و پاهای لرزان و التماس دربانها ..
دوباره روزهای دربدری و دعاهای شبانگاهی ..
دوباره من باید روی پاهایم بایستم و بدوم .
دوباره باید آبدیده شوم .

این بار دیگر بلدم .
این بار دیگر می دانم چه کنم . زیر بار حرف زور نمی روم .
این بار دنیای مدرن را دیده ام و تجربه کرده ام . این بار دیگر در راهروهای طویل تحقیر نمی شوم.
 این بار می دانم چه کنم ولی امیدوارم همه چیز درست شود.

احتمال جراحی بسیار است . همه چیز فردا مشخص می شود. قرار بود امروز بشود که از صدقه سر کارکنان ناوارد یک مجموعه شده فردا.

تا فردا صد بار می میرم و زنده می شوم .
تا فردا می ترکم .
تا فردا از شدت خوردن همه چیزهای قابل خوردن می ترکم .
تا فردا صد بار تصور مرگ و میر را جلوی چشمم خواهم راند .
تا فردا هزاران بار خود آزاری خواهم کرد .
تا فردا دعا خواهم کرد.
تا فردا برای پدرم دعا کنید.
تا فردا فقط.

برای پدرم دعا کنید. به شدّت به دعا و انرژی مثبت شما نیازمندم . بارها اثرش را دیدم و این بار هم تقاضایش را عاجزانه دارم .
برای پدرم دعا کنید و در ادامه اش برای شفای تمامی بیماران دنیا .
ممنونم .

امروز با یکی از دوستان صحبت کردم . پیش آمدی برایش پیش آمده که برای مدّتی مشکل خودم یادم رفت . درد این دختر مهربان یکی از کابوسهای همیشگی من است .

برای دوست خوبمان که شاید شما هم بشناسید دعا کنید.
برای شفای یک انسان خفته در بستر  دعا کنید.
برای تمام کسانی که حافظه شان را از دست دادند دعا کنید .
برای دوست خوبمان دعا کنید که بار دیگر آرامش را در آغوش کشد .
برای همه دعا کنیم .

ممنونم .. از همگی ممنونم ..

 

پیوست.۱. فردا شد امروز و نتیجه نیامد. فردا میاد انشالله . مرسی از ده دوست خوبم . اسم های مهربان شما را هیچگاه از یاد نخواهم برد. شاید تنها ده نفر در این دنیا به داد من رسیدند .. ممنون ..به تمام غصه ها درگیری های عقیدتی هم اضافه شده ... من کار خودم را می کنم .. حتی به قیمت رفتن به ایران .. من زیر بار عذاب وجدان نخواهم رفت ... تنها نقطه روشن این قضیه همدلی آقای مربوطه است . هیچ لحظه در تمام زندگی مشترک این گونه ممنون و قدردان درک و فهم بالایش نبودم تو همه چی مثل کوه پشتم ایستاده .. این لحظات را هرگز از یاد نمی برم .

پیوست.۲. معجزه دعا را دیدم . غدّه بدخیم رفع شد . حالا تنها جراحّی کوچکی به همّت شنت همیشه فداکار می ماند که آنهم با دعای خیر شما حتماْ به خیر و خوشی تمام می شود.. بقدری خوشحالم که الکی می خندم. اوّلین بار بود که نمی خواستم بیام ایران ولی الان که نمیام کلی دلم سوخت ولی خدا را شکر که همه چیز به خیر گذشت .. انقدر خوشحالم که دلم می خواست یک آهنگ شش و هشت بگذارم ولی وقتش نیست .. من برم برای دل خوشحال خودم بخندم ..
دستان تک تک دوستان با محّبتم را می بوسم.
تن هیچکدامتان به ناز طبیبان نیاز مباد .

 راستی بابا جونم فردا توّلدته ... تولّدت مبارک .. امیدوارم صد سال دیگه هم زنده باشی و سایه ات بالای سر ما باشد .. تولّد عید شما مبارک ...

یک سوال فنّی: به نظر شما اگر آدم به جای جشن توّلد ، بابایی خوب  که یادش نمیاد توّلدش است را بفرسته برای عمل خیلی بده ؟؟؟ عذاب وجدان گرفته ایم ولی به رومون نمیاریم  از بس بی حیاییم ما !!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 0:17 قبل از ظهر  به قلم پروانه  |