تبليغاتX
پشت هیچستان - خدا نگهدارتان
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همّت کن ------------ و بگو ماهی ها،حوضشان بی آب است
باید امشب بروم

باید امشب چمدانی که به اندازه تنهایی من جا دارد بردارم

و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست...

 

آن موقع که از آرزویم نوشتم و برباد رفتنش را نوشتم بعضی ها آرزویم را به سخره گرفتند . در پس آن جملات و آن سفر یک آرزوی دیگر خوابیده بود . آرزوی استقبال از پدر و مادری نازنین که تا کنون خانه دخترشان را ندیده بودند و من چه سخت آرزوی پذیرایی شان را داشتم .

آن سفر استقبال که از بین رفت ، دوباره دیداری دیگر و استقبالی دیگر را جور کردیم ، این بار هم باد حسرت وزید و مرا ناکام گذاشت . پدر سخت مریض است و تاب سفر را ندارد . آرزوی بزرگ من به همین راحتی بر باد رفت .

تا چند ساعت دیگر مسافرم . به وطن می آیم تا خانواده کوچکم را دریابم . دلم از غصه درد پدر پر است و کوله بارم خبری ناگوار برای مادر ... روزهای بدی در پیش دارم ولی با سرسختی مبارزه خواهم کرد و می دانم موفق خواهم شد .

از بعضی از دوستان به اصطلاح مجازی بسیار متشکرم . ایمان دارم که دعاهایشان پدر را شفا می دهد و قلب مرا تسکین داده و می دهد . از بعضی دیگر هم که حتی زحمتی به خود ندادند تا حالی بپرسند هم ممنونم که زودتر مرا با وجود واقعی شان آشنا کردند . امیدوارم روزهای سخت برای هیچکدامشان نباشد و اگر بود ، دوستانی همانند خودشان نداشته باشند .

یک گله بزرگ دارم از یکی از دوستان وبلاگی که اسمش را نمی آورم ولی می دانم خودش خوب می داند کیست . شما از من یک خواهش بزرگ کردی و من در مقابل درخواستت یک نه ! گفتم . تو از روانشناسی و شعور آدم ها می نویسی ، آدم ها را بررسی می کنی و تحلیل می کنی ولی هیچ وقت یاد نگرفتی خودت عمل کنی . تو یک دوست مجازی من بودی و من حق نه گفتن را به تو داشتم ، حتی هر دلیلی هم که داشت درست یا غلط ! ولی تو از آن روز مرا بایکوت کردی و من برای این کارت فقط می تونم بهت بگم برایت سخت متاسفم . سخت متاسفم که پشت آن لایه روشنفکرانه یک آدم کوته بین خوابیده است که کوچکترین حقی برای حق دیگران قایل نیست .

نظر خواهی باز است ولی به این زودی ها آنلاین نمیشوم . نمیدانم در ایران چه چیزی انتظارم را میکشد . از روز بیست و هشتم به دلایلی به شدت می ترسم و اگر این روز را رد کنم می دانم همه چیز خوب می شود .

برای سلامتی همگی تان دعا می کنم ، به خدا می سپارمتون ، شاد و سرحال و خوشحال بمانید .

خدانگهدارتان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 2:21 قبل از ظهر  به قلم پروانه  |