تبليغاتX
پشت هیچستان - آریا
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همّت کن ------------ و بگو ماهی ها،حوضشان بی آب است

 
تو ناگهان زیبا هستی، اندامت گردابی است
موج تو اقلیم مرا گرفت
ترا یافتم، آسمان ها را پی بردم
ترا یافتم، درها را گشودم، شاخه ها را خواندم
افتاده یاد آن برگ، که به آهنگ وزش هایت نلرزد
مژگان تو لرزید: رویا در هم شد
تپیدی: شیره ی گل به گردش آمد
بیدار شدی: جهان سر برداشت، جوی از جا جهید
به راه افتادی: سیم جاده غرق نوا شد
در کف توست رشته ی دگرگونی


امروز چهارشنه بیست و شش دی ماه هزار و سیصد و هشتاد و شش شمسی در بیمارستان سینا در شهر تهران پسری جوان در حال آماده شدن و رفتن به سوی اطاق عمل است. من چیز زیادی برای نوشتن ندارم. توضیحی هم ندارم بدهم غیر از اینکه بر اثر حادثه ای ویلچیر نشین شده است و من حتی حادثه را هم نمی دانم. تنها می دانم که دو روز است دل توی دلم نیست و مرتّب به او فکر می کنم. دو روز است که از همه خواسته ام برای به دست آوردن سلامتی پاهایش دعا کنند. از شما هم می خواهم ، اگر حتی از اینجا رد شده اید و این جملات را می خوانید برای سلامتی تمام بیماران و بالاخص آریا ی ما دعا کنید. بگذارید دعاها و انرژی مثبت شما بدرقه راه یک پسر خوب و جوان باشد و ضامن سلامتی و شادی اش .. ممنونم .. هزاران هزار بار

پیوست.۱. حرف دیگری برای گفتن نیست. این فکر تمام ذهنم را پر کرده است. ممنون می شم اگر کسی خبری داره به من هم بده.

پیوست.۲. به لطف و مرحمت مشتی ماشالله این سرباز همیشه در صحنه خبردار شدم که آریا عمل شده و دکترش خیلی راضی بوده است ولی در ان ساعت به هوش نیامده بود. امیدوارم همراه عزیزش اسم مشتی ماشالله را یادش مونده باشه !!!!!!!

 

                              

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 9:44 قبل از ظهر  به قلم پروانه  |