|
|
|
|
|
بريد باد صبا دوشم آگهي آورد
۱. یک آقایی! .. مممم ... نه ... شاید یک خانمی! .... خلاصه یکی که توی متروی تهران کار میکنه چند روز پیش ... مممم ... نه... شاید دیرو!ز .... نه ... شاید امروز! ... نه .. شاید اصلا یک سال پیش! ... خلاصه .... یکی از همین روزها با یکی از همکاراش دعواش می شه ... بدجور ... مممم .. نه .. شاید خیلی ناجور! ... نه... شاید اصلا دست به یقه می شن! ... نه... شاید با مشت کوبیده تو سر اون یکی! ... نه ... شاید اصلا از کار بیکارش کرده! ... خلاصه ... اینا با هم قهر می کنند و شروع میکنند پشت سر هم حرف زدن .. بعد ... یکی از همین روزهای گذشته این آقاهه / خانمه عذاب وجدان می گیرتش ... ممم .. نه .. شاید داره می میره! ... نه .. شاید داره می ره مکه ۱... نه ... شاید سرطان همه بدنش را گرفته! ... خلاصه ... ایشون از شدت عذاب وجدان به دنبال حلالیت گرفتن افتاده ... بعد نه که راهش رو بلد نبوده ... تعریف اینترنت رو هم خیلی شنیده بوده از بقیه ... تصمیم می گیره که بیاد از تو اینترنت بگرده راهش را پیدا کنه ... بعد نه که بهش گفته بودن که گوگل سرچ کنی دیگه همه کاری توش هست و یاد میگیری .. ایشون هم یک روزی ساعت دو و چهل و سه دقیقه بعدازظهر که از بس خورده بوده داشته می ترکیده ولی هنوزم عذاب وجدان خِرش را گرفته بوده ... خدا را یاد می کنه و می نویسه ... حلالیت طلبیدن از همکار .... آقا... سرچ کردن همان و گوگل هم که عاشق بنده .. میرسه به وبلاگ اینجانب ....
۲. همه اش زیر سر انگلیسیاست .... اینا با اون چشای چپولشون تو زبان فارسی هم دست بردن .... بهش میگم چقدر تو فضولی ... همه چی رو با اون چهار تا چشمت می بینی میگه نه .... من فضول نیستم ... من details oriented هستم !!!! آخه آدم به یک انگلیسی مارمولک چی بگه ... تو رو خدا !!!!!!!!!!!!!!!! ۳. از اون روزهایی بدم میاد که صبحش انقدر عالی شروع می شه که فکر میکنی تو رویاهات روی ابرها پرواز میکنی ... تا عصرش بهتر و بهتر می شه دیگه هیچی بهتر از آن از خدا نمی خواهی... تا شبش دیگه حس شاهزاده خانومهای قصه ها رو داری و دیگه نمی دونی از شدت خوشبختی چیکار کنی ولی یک هو آخر شبش چنان تو سرت می خوره که از عرش تلپی می افتی رو فرش... بعد کاشکی فردایش بهتر می شد ... فردایش هم هر دقیقه که می گذره می بینی دلخوشی هایت نیستند و دارند هی از تو دور تر و دور تر می شن .... الهی از این روزها نصیبتون نشه هیچ وقت . ۴. من سر از این فرهنگ تهران و شهرستان در نمی آورم ... چرا تهران باید یک طرف باشه و بقیه شهرهای این مملکت با این وسعت یک طرف ؟؟ .. چرا بعضی ها فکر می کنند فقط تهرانی صاحب جمالات و کمالات فاضله و فاخره است و اهالی بقیه شهرها در درجه پایین تری قرار دارند .... تهرانی هایی که به جلال و جبروتتون می نازید و هر جا پا می ده با عشوه خرکی می گید ما تهرانی هستیم که انگار از همون منطقه فیل افتادید پایین .. ولله بالله تهرانی بودن خیلی هم مایه افتخار نیست .... دیگه قربونتون آب و هوای تمیز و خنک شمال و جنوب و شرق و غرب ایران با اون اصالتشون شرف داشته به خانی آباد و چاله میدان و گود .... حکایت تهران ما حکایت امریکاست ... اون دویست سال پیش هر چی از هر جا مونده و رونده و دزد و بدبخت اروپایی که از جامعه خودشون طرد می شدند به آمریکا روی می اوردند و اونجا بخت تازه شون را امتحان میکردند .. حالا امریکا شده ابرقدرت ... تهران هم شده شهر فخر و افاده .... آره ولله!!!!! ۵. یک چند وقتیه که از دکتر چشم سبز خوشگله هیچی نگفتم ... بعد از چهار پنج ماه هفته پیش رفتم مطب .. ساعت هشت صبح ... از در که اومد منو روی صندلی مشاهده کرد اون چشمهای سبزش چنان برقی زد که نگو و نپرس .. بعد بهم گفت چه صبح خوبی که با تو شروعش بکنم .... ما هم خودمان را چنان لوس کردیم و چنان عیشوه اومدیم که باز هم نگو و نپرس ... در انتهای تمیز کردن دندان که از اتاق بیرون آمدیم کیفمان را هم برداشت و به دستمان داد و ما باز هم عیشوه اومدیم .... و در جایگاه پول دادن به ما دست خداحافظی داد و دو سه بار هم پشت ما را پت کرد ... شما بخونید زد پشت ما ... بعد ما بازم عیشوه اومدیم نگویید و نپرسید ... حالا ما این همه عیشوه اومدیم به شما که نمیگیم که یک کاره بهش گفتیم دکی جون شما چقدر پیر شدی و دکی چقدر عصبانی شد و به دستیارش گفت برو وسایل زنگ زده منو بیار ... بعد راه افتاد به همه گفت این به من توهین کرده ... ما فقط اون تیکه هایی که خوشمون میاد برای شما تعریف میکنیم ... چقدر دکتر چشم سبز داشتن خوبه .... من برم همه چشمهای عکس ها را سبز کنم ...
۷. نداریم. ۸. داشتیم تمام شد. ۹. نسیه دادیم رفت ۱۰. خیلی مخلصیم. ۱۱. من ذوب ۱۲. مجبورم تا تکبیر کشش بدم دیگه. ۱۳. تک ثیر............ ( فقط به خاطر دل نازک همسایه مان)
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 8:51 قبل از ظهر به قلم پروانه
|
|
||