تبليغاتX
پشت هیچستان - یاس بانوی من
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همّت کن ------------ و بگو ماهی ها،حوضشان بی آب است
                       
تقدیم به تو یاس بانوی من

 

   با من بگو از عشق

            ای آخرین معشوق  
                      ...............

                         چشمای تو افسانه نیست

 

امروز دلم می خواد با تو حرف بزنم یاس بانوی من . یاس من امشب دوباره آهنگ تو را گوش دادم. آهنگ آخرین معشوق یادته توی ماشین برادرم این آهنگ که آمد, من داد زدم این چیه؟ گفتی من اینو دوست دارم . یادته نگات کردم , دیدم ای وای بزرگ شدی. تو برای من هیچ وقت بزرگ نمیشی کاشکی می دونستی. یادته تو فرودگاه نشناختمت تعجب کردم که انقدربزرگ شدی هول کردم و هیچی نگفتم فرداش به مامانت گفتی پروانه دیگه منو دوست نداره. مگه میشه؟ مگه میشه من تو رو دوست نداشته باشم. من تو شش ماهگیت اولین روزی که بغل مامانت دیدمت عاشقت شدم. دلم هری ریخت پایین . اون چشمها، من هنوز عاشقشونم. یک دفعه حس کردم مادر شدم . فهمیدم بدون بچه دار شدن هم میشه مادر شد. اون حس دیگه منو ول نکرد تا الان که چند سالته؟ سیزده!  اون روز تو ماشین شروع کردی:چشمای تو افسانه نیست و من داشتم حظّ میکردم. وقتی فهمیدی متوجّهم هر کاری کردم دیگه نخوندی.نمیدونی هروقت این آهنگ را گوش میدم چشمات دست از سرم بر نمیداره. یادته همیشه بهت می گفتم یک روز میرم آمریکا, تو فکری میکردی و میگفتی منم که میام ولی مامانم چی اونم می تونه بیاد؟ روزی که با هزار ترس و لرز بهت گفتم من از ایران باید برم, یک نگاهی کردی اون مژه های سیاهتو انداختی روی هم رفتی و در اطاقت را بستی. صدای شکستن دلت و ریختن اشکهایت آتشم زد. لعنت برمن . یادته تا اون موقع همسرم را عمو صدا میزدی از آنروز به بعد دیگه اسمش را هم بر لب نیاوردی. همه میگفتند بری خوب میشه گذر زمان تو رو از یادش می بره, نمیدونستند که شش سال هم نتوانست محّبت بین من و تو را کم کند. تو هر جا که باشی روزی که من باید برگردم از دو ساعت قبلش تو فرودگاهی. یادته این دفعه وسط عروسی دختر عمه ات تو شهرستان بود که پدر و مادرت را مجبور کردی 4 ساعت بکوب رانندگی کنند که ساعت 10 شب فرودگاه باشند. یاس بانوی من  از وقتی که این دفعه دیدمت چقدر قد کشیدی, نمیدونی چقدر دلواپست شدم . هم قد خودم شده ای. میدونم دفعه دیگه ببینمت حتماً از من زدی بالاتر . نمیدونی چقدر دلواپس درس ت هستم. هر دفعه که زنگ میزنم رشته ات عوض شده . از ریاضی فعلاً رسیده به انسانی. هر دفعه کسی از رشته اش بد میگه تو سریع رشته عوض میکنی.همش دست و دلم می لرزه .میگم نکنه رشته بد انتخاب کنه نکنه عاشق بشه.نکنه ... نکنه .چقدر به خاطرت با مادرت درافتادم . چقدر با این رفیق عزیزم بحث کردم. آخه من  قربون اون شلوارکوتاهتت برم وقتی با مادرتی یکم بکششون پایین . چقدر خودم رو سپرت کردم. دفعه پیش یادته به مامانت حرف بد زدی؟ هیچکس باهات حرف نمیزد . چقدر دلداریت دادم . چقدر گریه کردی گفتی کاشکی تو اینجا بودی میدونی چه حالی شدم ؟ هر دفعه که بهت زنگ میزنم تا یک هفته سگ میشم. دلم نمیخواد با هیچکس حرف بزنم. بهت گفتم برو کتاب دزیره را از تو کتابخانه ام بردار . کلی برات حرف زدم که من 10 سالم بود اون کتاب را خواندم تا آرام شدی. بعد چی شد ؟ هیچی ، با مامان که حرف زدم گفت مامانت گفته دستم به پروانه برسه میدونم چیکارش کنم . امتحان زبانت را شده بودی 7 ؟؟؟گفتند به جای درس خواندن همش کتاب خواندی! موهای خوشگلت در چه حالند؟ یادته این دفعه کوتاهشون کردم. 6 ساعت التماس کردم تا اون چوب جاروها را تونستم کوتاه کنم .اون چشمای خوشگلت پر اشک  شد،لبهایت را گاز گرفتی،یک نگاهی کردی به موهای کج وکوله ات و گفتی وای ! فرداش که رفتی مدرسه دوستانت خوششون اومدند . یادته چقدر تشکر کردی. یاس بانوی من گیتار زدنت را هم که گذاشتی کنار.چه آهنگایی با مهارت میزدی که من اصلاً نمی فهمیدم چی هست . هی میگفتی کلاسیک است . قربون اون پشتکارت برم حداقل اگه از درس خوندن خوشت نمیاد و تنبلی عوضش انگشتها و گوشهایت آفریده شده اند برای نواختن و شناختن موسیقی.

گل من امشب دلم برات خیلی تنگ، اینا رو نوشتم مکتوب بمونه . اگه زنده موندم قول بهت می دهم یک روز که خانم بزرگی شدی بدمش بهت بخونی.

 من تو نگاه تو
      
دنیامو می بینم
               
فردای شیرینم
                    
نازنین من
         چشمای تو افسانه نیست 
        که تمام خواب و خیالم بود 
                         ............
          تقدیر من عشق تو شد 

 پیوست.۱.خواستم درباره انفجار بمب در اهواز بگم . کلمات یاری ام نکردند. فقط می گویم متأسفم از این همه بلا بر سر وطنم و ملّتم  متأسفم. 
              

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 7:53 بعد از ظهر  به قلم پروانه  |