تبليغاتX
پشت هیچستان - بازگشت
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همّت کن ------------ و بگو ماهی ها،حوضشان بی آب است
برگشته ام ولی حرفی برای زدن ندارم. یک جورایی با کامپیوتر بیگانه ام. وقتی دل مشغولی داری و عزیزانت دوروبرت هستند چه احتیاجی به دنیای مجازی! از اینکه دوباره تنها شدم ، سرخورده ام. باید فکری بکنم، حتماْ فکری خواهم کرد. زندگی ارزشش بیشتر از این حرفهاست.

یک هفته با این دو تا وروجک بودم و شیرین زبونی شنیدم. لحظه آخر هم التماس خاله نرو ، خاله نرو.  غربت به چه بها ؟!! مادرشون می گفت این چه زندگییه ؟ بچه ها باید شاد باشند و لذّت فامیل را ببرند. راستی میدانیم با زندگی در غربت چه دلخوشی هایی را از بچّه هایمان می گیریم. دختره صبح به مادرش گفته پاشو بریم خاله را پیدا کنیم!!! هنوز آمادگی برگشتن را ندارم. تا بعد خداحافظ.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 8:39 بعد از ظهر  به قلم پروانه  |