تبليغاتX
پشت هیچستان - تندر !!
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همّت کن ------------ و بگو ماهی ها،حوضشان بی آب است
ما هسته پنهان تماشاییم
ز تجّلی ابری کن، بفرست، که ببارد بر سر ما
      باشد که به شوری بشکافیم ، باشد که ببالیم و
                                                                          به خورشید تو پیوندیم

در حال دیدن تلویزیون هستم .از پنجره کوچک هال نوری به درون اتاق می تابد. به گمانم نور ماشین های در حال حرکت است. به تماشای تلویزیون بر می گردم. دقایقی نمی گذرد که نوری دیگر با شدّت بیشتر و غرّشی نه چندان بلند از دریچه به درون می آید. رعد و برق است. باز هم تابستان شد و فصل رعد و برق و طوفان و باران. برای بچّّه تهران، تابستانی بارانی نامفهوم است. تابستان ما یعنی خشک سالی و باران نباریدن ! بر عکس این جا. از رعد و برق خوشم می آید . دیدن رعد همیشه مرا شگفت زده می کند. به بالکن می روم. از ترس خشک شدن خودم را به زیر سقفی می رسانم.باران هم شروع شده . می نشینم و تماشا می کنم. صدای غرش از هر طرفی به گوش می رسد. شمال ، جنوب ، غرب و شرق . یک جا نیست انگار همه جا می غرّد . نیم ساعتی می نشینم و سعی می کنم عکسی بگیرم. نمی شود ، دوربین مخصوص می خواهد. زمان رعد فلش کار نمی کند. اه . باز هم می نشینم . صداها بلندتر می شوند. انگار نزدیک تر می شود. دیگر می ترسم. صداها ترسناک شده اند. باران هم تندتر شده است. دیگر شباهتی به باران ندارد ، شبیه باران فیلم های ایرانی است که با شلنگ آب بر سر هنرپیشه می ریزد. باران به درون بالکن هم می ریزد. غرش رعد یک دقیقه هم نمی ایستند ، پشت سر هم  می غرد ، می غرد ، می غرد . احساس نا امنی می کنم ، به درون خانه می روم. آقای مربوطه نشسته است. او هم در حال غرش است. از بیرون رفتن من در هنگام رعد و برق ناراحت است. عقربه های ساعت کماکان یکدیگر را دنبال می کنند. غرش نزدیک تر می شود. انگار بالای سرمان است. صدایش دیگر عصبی ام می کند. بر می گردم به روزهای قدیمی ، روزهایی که نیستند ولی یادش تا ابد در کوله بار خاطرات جا خوش کرده اند. صدای آژیر خطر در گوشم می پیچد. .... علامتی که می شنوید معنا و مفهوم آن این است.... . سردم است . صدای بمباران می آید ، بابا میگه نترس ضد هوایی است . گوش بده ، گوش بده یعنی ما پیروز شدیم ، من یازده ساله ام ، با ترس به بابا می چسبم . می گم دروغ نگو . میگه خودت گوش بده. رعدی نزدیک خانه به زمین می خورد. خانه می لرزد . از ترس به آقای مربوطه می چسبم. نگاهی می کند و می گوید: هیکل مند ترسو !!!  برعکس همیشه ناراحت هم نمیشوم.  دقیقتر گوش می دهم . انگار بابا راست می گه . فقط ضد هوایی است . ما پیروز شدیم. راستی ! اگه پیروز شدیم پس چرا هر شب به ما حمله می شه !!! می خواهم بپرسم ولی بمبی به زمین می خورد. خیلی وحشتناک است. هر کی به گوشه ای پرت می شود. مامان جیغ می کشه . گوشهایم را میگیرم . درد میکنند.بابا بلندم می کنه و میگه دیدی ما پیروز شدیم !! در عالم بچگی شجاعت بابا برام صد برابر میشه. بابام منو از همه چیز محافظت می کنه .بقیه شب را در راهرویی تنگ بر روی زمین سپری میکنم.
ساعت دوازده شب است و آقای مربوطه ی خواب آلود با اصرار مرا به تخت خواب می برد. به شدّت می ترسم. سرم را پایین تخت می گذارم که نزدیک پنجره نباشد. غرّش ، غرّش ، غّرش. ترس و دلهره یک لحظه راحتم نمی گذارند. دو ساعتی دیگر سپری می شود و من با هر غرّشی خاطراتم را مرور می کنم. صدای رعد کمتر و کمتر می شود. ابرها به جایی دیگر حمله برده اند. آقای مربوطه خواب خواب است. انگار برایش لالایی خوانده اند ولی من می غلتم و می غلتم و فکر می کنم. به این می اندیشم که چرا انقدر ترسویم. این ترس از کی در من شکل گرفت. همیشه ترسو بوده ام ؟ اثرات جنگ است ؟ چه اتفاقی برایم افتاده است؟ ترس در من ریشه دار شده است ، از همه چیز می ترسم ، صدای بلند ، حرکت ناگهانی ، تاریکی ، تنهایی . چرا ترسو شده ام ؟ بارها باعث خجالت خودم شده ام. بارها ترسم برایم ارمغانی غیر از ناراحتی نداشته. مواقعی شرمندگی مردم کوچه و بازار را به همراه داشته . چرا ؟ از چه می ترسم ؟ جوابی برای سوالهایم پیدا نمیکنم. هنوز هم صدای غرش رعد از دور می آید ، این بار غرّش های راه دور برایم همانند لالایی مهربانانه می شوند، به خواب می روم باشد که در خوابهایم شجاع باشم و از هیچ رعدی نترسم .

پیوست.۱. اگر حوصله داشتید اینجا را بخوانید . باران همیشه رحمت خدا نیست ، گاهی به بلای آسمانی بدل می شود. الان خیلی از مناطق در معرض خطر سیلاب قرار گرفته است.خیلی از خانه ها هم تخلیه شده اند. شهر واشنگتن به حالت نیمه تعطیل در آمده است. تمام خانه را بوی رطوبت برداشته. اگر دیدید دختری روی آب افتاده داره دست و پا می زنه ، یقین داشته باشید منم . نجاتم بدهید ثواب داره !!!
یک خبر مهم : یک درخت در حیاط کاخ سفید سرنگون شده !!!! وای وای وای !!! حتماْ کار تروریست ها بوده !!! از فردا نیروهای امنیتی سه برابر می شوند !!! وای وای وای !!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 6:23 بعد از ظهر  به قلم پروانه  |